|
|
|
|
|
سلام
گربه ی هم سایه ی ما مدتی مفلوک بود ساکن ویرانه های ساکت ومتروک بود بس که شب ها را به دنبال غذا آواره بود هیکل وامانده اش همواره مثل دوک بود تا که روزی گربه ای دیگر سراغش آمد و بعد از آن دیدار رفت وآمدش مشکوک بود صبح تا شب یک نفس آواز می خواند وغزل ظاهرا" عیشش به را ه وساز کیفش کوک بود تازه وارد لهجه ی معمول این جا را نداشت ظاهرا"اهل بلاد بصره یا کرکوک بود این که آن گربه کجا رفت وچه شد را بی خیال این قدر بس این که او خوش شانس مثل لوک بود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام راننده ی مشهور معابر شده ای دردل بردن عجیب ماهرشده ای سیگار مگر چه مشکلی داشت که حال معتاد به یاهو ومسنجر شده ای |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:53 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حل
کنی به مقدم خود مشکلات ما یک شب
بیا به کلبه ی بی سور و سات ما آه ای
وزیر مطلق شطرنج زندگی ای
رفتنت به منزله ی کیش و مات ما در خانه
تا که شور تو باشد چه جای غم طعم
کباب دارد نان بیات ما مشکل به
دست آمدی و ساده می رود با رفتن
تو یکسره صبر و ثبات ما شرح
سیاه روزی ما را چه حاجت است پاشیده
بر جریده ی عالم دوات ما لیلای
هر چه مجنون مضمون هر چه شعر شیرین
هرچه عاشق شاخه نبات ما میزان
سنجش غم وشادی فقط تویی هم سنگ
توست کفه ی شور ونشاط ما
ای مرشد
طریقت عین القضات ما
در دست
توست کل حیات و ممات ما یک شب
سری به ما بزن ای اسکناس سبز آهی
نمانده است دگر در بساط ما محمد
حسین صفاریان |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:19 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
آهی از
کل بساط دو جهان ما را بس هیکلی
لاغر و قلبی نگران ما را بس من وهم
صحبتی بوقلمون دورم باد از
گرانان جهان مرغ گران ما را بس زانتیا
را که به پاداش عمل می بخشند ما که
رندیم وگدا بوق زیان ما را بس بنشین
بر در بانک وگذر پول ببین کاین
اشارت زجهان گذران ما را بس ما کمی
عاشق پولیم نه خواهان بهشت مبلغی
نیست دو میلیارد تومان ما را بس جیب پر
پول شما مایه ی درویشی ماست گرشما
را نه بس این سود زیان ما را بس از
نگاران که قد سرو وصنوبر دارند قد
کوتاه تو ای دشمن جان ما را بس آن
قدرها دل من گیر وگرفتار تو نیست که
گرفتاری وام دگران ما را بس محمد حسین
صفاریان سی پل به روز است www.30pol.blogfa.com |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:11 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خانه ازیاراست
ودکان نیزهم این به نام اوشد
وآن نیزهم خانه ی
ماچندکیلومتربود دزدها بردند
وارزان نیزهم ناگهان نرخ زمین
بالاکشید قیمت آجر
دوچندان نیزهم درزمین خواری
فلان مدرک گرفت درپی اش فی
الفور بهمان نیزهم تا زمین خواری
خودش یک صنف شد احتکار سنگ
وسیمان نیزهم تا که مستأجر
شدم رگبارفحش شد برایم آب هم
نان نیزهم وقتی از بی خانمانی
دم زدیم دشمنان رفتند
ویاران نیزهم مثل ما از غصه ی
بی مسکنی باد می زارید
وباران نیزهم همزمان با
اتفاقات زمین منقرض شد نسل
پیکان نیزهم هر شب از بخت
بدم درآسمان زهره می نالید
وکیوان نیزهم شد دل هر آدمی
بر ما کباب کافر وگبر
ومسلمان نیزهم پایه های خانه ی
ما سست بود ریخت یک شب سقف
ایمان نیزهم ازهراس خانه ی
نا امن ما جن فراری گشت وانسان نیزهم ما درآن آلونک
خشتی خویش بچه پروردیم
وحیوان نیزهم آرزو شد خانه
های آخرت دیدن حوری
وغلمان نیزهم شد نه تنها قیمت
مسکن گران کیمیا شد قبر
ارزان نیزهم محمد حسین صفاریان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:22 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
به مهمانی که رفتی یک نفر باش بدون همسر و دختر پسر باش نمی دانی مگر آجیل چند است؟ بیا و اندکی ورّاج تر باش |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:32 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
شب عید و شب عید و شب عید امان از این ترافیک و تب عید دهان مشتری ها باز مانده ست چه قیمت ها شنیدند از لب عید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:48 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مپرس از
حال من چون زار زار است شب
وروزم به هر ترتیب تار است چگونه
پا به مهمانی گذارم همه
جوراب هایم وصله دار است |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:7 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||